نيمه گمشده وجود ندارد


اغلب افراد وقت وهزينه هاى بسيارى براى مراســم خود صــرف مى كنند، مراســمى كه هرچنــد زيبا و شــيرين و در جــاى خود حائز اهميت است اماسؤال اين است آيا براى شروع زندگى مشتركشان نيز وقت و انرژى لازم را براى شــناخت يكديگرصرف كرده اند ؟  آيا با هم قادر به حل مشــكلات هستند يا تنش هاى خود را با قهر و واسطه ديگران و يا مدام چشم پوشى كردن، تصور مى كنند كه حل كرده اند؟ آيــا زندگى مشــترك از مراســم ازدواج كم اهميت تر اســت؟ اين ها سؤالاتى است كه قبل از ازدواج بايــد از افــرادى كــه در شــرف آن هســتند پرســيده شــود.براى اطلاع بيش تر چگونگى بر قرارى روابط عاطفى كم تنش با شادى شمس راد، كارشناس ارشد مشاوره به گفت و گو نشستيم.  چگونـه بايد فهميد فردى آماده شـروع يك زندگى است؟

روانشناسان بر این باورند که وقتى ما پا به عرصه بزرگسالى مى گذاريم، بــراى زندگــى و آينده خــود فكرهاى زيادى داريــم، دربــاره تشــكيل خانــواده و ازدواج ســؤال هاى زيادى در ذهنمان مطرح اســت و سعى مى كنيم با جمع آورى اطلاعات آگاهى خودمان را بيشتر كنيم. يكى از مهمترين مسائل قبل از ازدواج،« بلوغ» است. بلوغ مجموعه اى از تغييرات روحى، روانى، جســمى و جنســى اســت كه بين دوران كودكى و نوجوانى پيش مى آيــد. انواع بلوغ عبارتند از:بلوغ جنســى، جســمى، روانى، اقتصادى و اجتماعى اســت. براى ازدواج معمولا يك فرد به ســن مناسب، بلــوغ جســمى وجنســى رســيده و از لحاظ اقتصادى و اجتماعى داراى شغل و منبع در آمد است اما آيا بلوغ روانى نيز دارد؟ مسلما خير! گاهــى آن قــدر درگيــر مســائل عاطفــى و خيال پردازى مى شويم كه بررسى ملاك هاى مهــم را ناديد ه مى گيريم. يكــى از مهمترين ملاك ها خصوصيات شخصيتى و اخلاقى است و ديگرى داشــتن بلوغ روانــى. بلوغ روانى فرآيندى اســت كه در آن مــا توانايى قبول مســئوليت زندگى و انتخاب هايمان، قدرت رويارويى با مســائل، تشخيص و حل وفصل آن ها را پيدا مى كنيم. ناآگاهى از موارد مهم باعث مى شــود ما بعد از مدت زمانى متوجه مشــكلاتى در رابطه خود شــويم پس براى قبــل از ازدواج نيازمنديــم تــا آمادگى هاى لازم براى شــروع يــك رابطــه هدفمند را بشناسيم و در خودمان آنها را بررسى كنيم. 

اگر اين توانايى ها را هنوز به دست نياورديم، تلاش كنيم و آن ها را كسب كنيم. چگونـه مى توان فهميد كه شـخصى به بلوغ روانى رسيده است؟ اول از همه شــخص بايد از خود بپرســد آيا آمادگــى مســتقل شــدن از خانواده خــود را دارد؟همــه مــا به حمايت، عاطفــه و محبت از جانــب خانواده اصلى خود نياز داريم، اما براى برقــرارى رابطــه عاطفــى لازم اســت كه ما مرزهاى مشــخص و تعريف شــده براى حريم شخصى خود ورابطه جديدمان ايجاد كنيم. مثلا لازم است تصميم هاى زندگيمان را از كوچك تا بزرگ با همسر و شريك زندگيمان بگيريم، يعنــى اگر براى هر مســئله اى با پــدر، مادريا خواهر وبرادر وغيره مشــورت مى كرديم الان اولويت با زندگى مشــترك ما و نظرهمســر ماســت. در نتيجه شــما بايد توانايى ايجاد اين مرز را داشته باشيد كه مانع اظهار نظر ديگران و دخالــت و تصميم هــاى آن هــا در زندگيتان شويد. مسلم است كه هر زمانى كه لازم باشد ميتوانيد با همسر خود مشورت كنيد كه براى گرفتن راهنمايى بيشتر از خانواده هاى خود نيز همفكرى بگيريد. 

همانطور كه ما هنگام به دنيا آمدن بند ناف جســمى داريم و براى ســازگار شدن با شرايط جديد آن بند ناف بريده مى شود براى شروع زندگى هم ما بايد خودمان بند ناف روانــى خود را از خانــواده جدا كنيم تا بتوانيم براى زندگى مشــترك آماده شــويم. بند ناف روانى شامل حمايت هاى زياد، مهر ومحبت از جانــب خانــواده وهمچنيــن مســائل مــادى واقتصادى اســت يعنى وابستگى هاى مخرب كــه تعادل رابطــه ما را به هــم مى زند، وجود نداشته باشد. در اين صورت مى توان گفت فرد به بلوغ روانى رسيده است. آيا ازدواج براى رسيدن به حس شادكامى و لذت بردن از زندگى كافى است؟ اگر فردى مجرد اســت و احســاس شــادى نمى كند ، شايد فكر مى كند كه اگر ازدواج كند احســاس بهترى خواهد داشــت امــا احتمالا اين طور نخواهد بود. احساس شادكامى ولذت از زندگى و از درون خود انســان ها سرچشمه مى گيرد، درســت اســت شــايد يــك هيجان زودگذر به ما در لحظه احســاس بهترى بدهد امــا لزوما به معنى ماندگارى اين احساســات نيســت.

 به هر حال زندگى هميشه لحظه هايى دارد كه انسان احساس شادكامى كمترى داشته باشد كه اين ماهيت زندگى است. اگر در زمان مجردى احساس توانمندى داريد كه مى توانيد مشكلات را حل كنيد و با شرايط كنار بياييد، بــا ويژگى هاى خود كنــار آمديد و از زندگى لــذت خواهيد برد و احتمالا با ايجاد يك رابطه عاطفــى هم اينهــا را خواهيد داشــت، در غير اين صورت بايد براى خود شناســى و كســب توانمندى ها تلاش كنيد. 

آيا براى ازدواج بايد به دنبال نيمه گمشده بود؟ فكر مى كنيد كســى اين توانايى را دارد كه شــما را كامل كند؟ جواب اينســؤال نه است چون شــما با ويژگى هاى منحصر به فرد خود متولــد شــده ايــد و توانايــى رشــد واداره زندگيتــان را بــه تنهايى داريد. شــما نياز به كســى نداريد كه شما را كامل كند بلكه نياز به كســى داريد كه شــما را آنطور كه هستيد بپذيرد و همراه شــما باشــد و شما نيز متقابلا بــراى او ايــن گونه باشــيد. اگر دنبــال نيمه گمشدتان باشــيد احتمال اينكه كسى را پيدا كنيد كه دقيقا مكمل شما باشد غير واقع بينانه اســت، ما مى توانيم در ارتبــاط با ديگران به آن هــا نزديك شــويم و درك بيشــتر وهمراه بهترى باشيم اما مكمل ديگران باشيم همانطور كه ديگران مكمل ما نمى توانند باشند. 

اگر فردى با گذشته خود درگيرى داشته باشد مى تواند زندگى مشتركى را براى فرار از گذشته آغاز كند؟ اگــر با گذشــته خود كنــار آمديــد و آن را پذيرفته ايد و كنار گذاشتيد، موفق خواهيد بود اما اگر با گذشــته خود كنار نيامده ايد يا رابطه عاطفى وجود داشته كه به پايان رسيده اما شما هنــوز فكر وانــرژى خود را روى آن مســئله مى گذاريد، از ارتباط گذشــته خود عصبانى هستيد، يا هنوز نمى دانيد چه مى خواهيد؛ براى ازدواج دست نگه داريد. بين رابطه قبلى شما و ايجــاد يك رابطه عاطفى جديــد بايد زمانى حدود 6 ماه يا بيشــتر سپرى شود كه ذهن شما ديگر درگير ارتباط قبلى و يا فرد قبلى نباشد، همچنين اگر از ديد خودتان اشتباهاتى مرتكب شــده ايــد و رابطه بــه پايان رســيده خود را ببخشيد و از سرزنش كردن خود دست برداريد و به آنچه از گذشــته آموخته ايد بينديشــيد تا اشــتباهات قبلــى را در ارتباط بعدى تكرار نكنيد.افراد بايد بتوانند از قيد گذشته و زندگى در آن و افســوس خوردن دست بكشند و آنها را بپذيرند يا حل كنند، چرا كه در رابطه جديد بايد توان و انرژى خود را به روى رابطه خود و طرف مقابل متمركز كنند تا آن را رشد دهند و مسئوليت رابطتان را بپذيريد.

 چگونـه مى تـوان از تنش هـا در روابـط عاطفى جلوگيرى كرد؟ وقتى با فردى وارد رابطه عاطفى مى شــويم دنيــاى خود، ديــدگاه، ارزش هــا، تفريحات و علاقه مندى هايمان را باهم شريك مى شويم. با فــردى در ارتباط قــرار مى گيريم با روحيه و خلق و خويى متفاوت، لازم است با هم سازگار شــويم. اگر ما نتوانيم همديگر و علايق هم را بشناسيم نارضايتى وتنش رابطه بالا مى رود و در نهايت منجر به ســرد شــدن رابطه و فاصله گرفتن از هم مى شود. افكارى از قبيل من وتو يــك روح در دو بــدن هســتيم مربــوط بــه داستان هاى عاشقانه است در يك رابطه خوب شما فرديت و اينكه بخواهيد فقط حرف خود را به كرســى بنشانيد را به نفع داشتن يك رابطه خوب و بــا دوام و با آرامش كنار مى گذاريد. البته به خاطر داشــته باشــيد كه كنار آمدن با تفاوت هاى يكديگر در صورتى براى رابطه ما موثر اســت كه احساس ناخوشــايند وناديده گرفته شدن نيارهايمان به ما دست ندهد. به اشـتراك گذاشتن زندگى شخصى كه ايـن روزها زياد از آن حرف زده مى شـود به چه معناست؟ 

به اشــتراك گذاشتن زندگى شخصى يعنى خانــواده، فاميل، دوســتان، علايق، فرهنگ و آداب ورســوم، حساســيت ها و مراعات هاى مربــوط بــه روابط را باهم درميــان بگذاريم. بتوانيــم از خودمان و خصوصيت هايمان حرف بزنيم. حريم خصوصى مهم اســت اما شما بايد توانايى پذيرفتن كســى را در زندگى روزمره خــود و راه دادن او به قســمت هايى از زندگى خود را داشــته باشــيد تا بتوانيد يك رابطه را شروع كنيد. افراد بايد به جاى ساختن ديوار هاى متعدد در بين خودشان به ايجاد پل ها بپردازند و زير بناهاى محكمى را براى روابطشــان پايه ريزى كنند. در ايـن بيـن خودشناسـى تـا چـه حد مى تواند به انتخاب افراد كمك كند؟ خودشناســى باعث مى شــود كه شما علاقه مندى هــا و حوزه هايــى كه باعــث رنجش يا عصبانيت تان مى شود را بشناسيد و اينكه بدانيد چه موقعيت هايى شما را خشمگين مى كند و چه واكنش هايــى نشــان مى دهيــد. ازعادت ها و رفتارهاى مخرب كه رابطه را به سمت نابودى مى بــرد مثل تهديد، تنبيه، شــكايت و غر زدن، تحقير،عيب جويى وســرزنش چقدر اســتفاده مى كنيد؟ شناسايى اين عوامل در خودتان باعث مى شود كه رابطه بهترى را بتوانيد ايجاد كنيد و آن را به خوبى مديريت كنيد.