سختی هایم بهانه ای برای مصرف دوباره نشد


.در این راه رنج و مشقت های زیادی برای خودم و اطرافیانم به
بار آوردم . 

اواخر مصرفم دیگر کنترل گفتار ، رفتار و حرکاتم را از دست داده بودم ،
خسارت های عاطفی زیادی به خانواده و دوستانم زده بودم .توهمات من شدید بود ،
بیماری من به حدی رسیده بود که خانواده ام دست و پای مرا می بستند تا بلایی برسر
خودم نیاورم …..2ماه تمام در تیمارستان بستری شدم و چند مرحله هم شوک به من
زدند ، بعد از مرخصی از تیمارستان دوباره شروع به مصرف کردم و کوله بارم سنگین و سنگین
تر شد . 

دیگر قادر به تحمل نبودم ، قرص های آرام بخش و مواد مخدر هم آرامم نمی کرد
، بالاخره از دوستانم درخواست کمک کردم و با حمایت هایشان قطع مصرف کردم .اوایل بهبودی به خاطر دردهای جسمی ، روحی و روانی شدید و
کمبودهای مالی و بیکاری ، به من خیلی سخت گذشت . از طرف خانواده تحقیر می شدم ،
اطرافیانم مرا سرزنش می کردند ، اما هیچکدام از این ها بهانه ای برای مصرف دوباره
من نشد .امروز دیگر با احساس یاس و انزوا درگیر نیستم و خودکشی را
علاج کار نمی دانم .چیزی که سالهای سال ، داشتنش را محال می دانستم امروز در
اختیار دارم .