دامی برای فرزندانمان


به راستی، نخبه ها چرا می روند؟ آیا نخبه ها مقصرند؟ خانواده ها مقصرند؟ حاکمیت مقصر است؟ چه کسانی در تخلیه ذخیره علمی و انسانی شهر و دیارمان مقصرند؟ نظام اموزشی مقصر است؟ چرا جامعه نمی تواند از داشته های خویش بخوبی برای رشد و بالندگی خود بهره ببرد؟ جواب این سوالات را ولو موجز در ادامه بحث می کنیم.

بر چه مبنای نظری می توان فرار نخبگان را تحلیل و تبیین کرد؟ آیا تئوری توهم توطئه و اینکه این شرایط ساخته و پرداخته یک نظم جهانی در اتاق های فکر کشورهای متخاصم است که سعی می کنند با تبلیغ و ارائه خود به سبکی فریبنده، سرنوشت شومی را برای جامعه و نخبگان ما در حال و اینده رقم بزنند؟ یا اینکه براساس یک الگوی علیت ترکیبی خروج نخبگان را  باید معلوم هزار و یک دلیل و علت دانست. خروج فزاینده سرمایه های بالقوه خطری است بسیار خطرناک برای کشور.

و اما پرده اول :

مدتی است اتفاقات حساب شده و زیرپوستی در شهر ما رخ می دهد (هرچند این ادعا قابل تعمیم به کل کشور و سایر شهرهاست) که خیلی تلخ و تراژیک است داستان فرار سرمایه های انسانی و علمی از شهر و دیارمان و پرواز آنها به بلاد دیگر، آنچه مایه تاسف خاطر است نقش کسان و افرادی است که خواسته و ناخواسته در این مهم شراکت فعال دارند. جدا از این واقعیت تلخ که خروج سرمایه های انسانی و علمی موجبات خلأ نیروهای انسانی مولد و فعّال در کشور می شود، آینده ای بسیار دردناک را برای جامعه و خانواده ها رقم خواهد زد دردناک تر اینکه کسی متوجه این اتفاق شوم نشده و اقدامی انجام نمی دهد.

ماجرا از این قرار است که چند سالی است ذائقه دانش اموزان (دختران و پسران دبیرستانی) شهر ما تغییر یافته است، بدینگونه که به محض نزدیکی به پایان دوره دبیرستان، گاهی بدلیل ترس از نبود آینده روشن و گاه بدلیل جاذبه های آن¬طرف و دافعه¬های اینطرف، ترجیح می دهند از کشور بروند. اگر سابق بر این خانواده ها در برابر اصرار به رفتن فرزندان مقاومت می کردند امروز این خود والدین هستند که فرزندان را به جلای وطن و مهاجرت و سکنی گزیدن در دیار غربت ترغیب می کنند.

اتفاق و تغییر دوم این است که اگر تا چند دهه پیش فقط پسران بودند که دل در گرو مهاجرت به دیار غربت داشتند امروز دختران نیز همچون پسران، گاهی به اصرار خود و گاهی با توافق و پیشنهاد والدین، اقامت در ترکیه و کمی آن¬سوتر کشورهای اروپایی برای تحصیل و اقامت خود بر می گزینند. تا اینجا یک وجه ماجرا روشن شد اما قسمت تلخ تر داستان از اینجا شروع می شود که دختران و پسران جوان ایرانی که در آرزو و اشتیاق ساختن آینده خود، تحصیل در رشته پزشکی و دندانپزشکی را بر می گزینند چون نه کنکور فرساینده ای می بینند، که گذشتن از سد آن به قیمت مرگ امید و نشاط و طراوت جوانی انها تمام می شود، و نه دغدغه روزمرگی دارند و  فارغ از خیلی از دغدغه ها هستند، رفتن به غربت را با همه سختی های ممکن بر ماندن در وطن ترجیح می دهند.

شکی نیست این مسیر به این زیبایی که جلوه گری می کند، نیست و با مرارت هایی نیز همراه است. مشاهده دختران و پسرانی که از بی پولی و سختی معیشت، و یا اخراج از خوابگاه دانشگاه این کشورها، در گوشه و کنار  خیابان های شهرهای این کشورها به گدایی و .. می پردازند صحنه های بسیار دلخراشی را می آفرینند و تصویر زشتی از فرهنگ و تمدن و جامعه ایرانی ترسیم می کنند که دل هر ایرانی را بدرد می آورد، مصداق آواز دهل از دور شنیدن خوش است آنها که به این کشورها می روند با کم لطفی های زیادی از سوی کشور میزبان مواجه می شوند که توضیح همه آن¬ها از مجال این یادداشت خارج است.

امید است این مختصر فتح بابی باشد برای تحلیل و تعمیق بیشتراین آسیب اجتماعی نوظهور که به یمن بی خبری مسئولین، خانواده و خود این نحبگان، ضربه مهلکی بر پیکر نحیف جامعه و خانواده ها فرو می اورد.

خروج سرمایه های انسانی از کشور و بویژه استان اردبیل جدا از خروج میلیون ها دلار ارز آن هم در این شرایط وانفسای اقتصادی، فراهم نبودن زیرساخت های مناسب علمی در دانشگاهای کشورهای میزبان (قبرس، ترکیه و..) ، صف طولانی کنکور بعضی از رشته های خاص حتی در دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی، واحدهای بین المللی در کشورمان، تبلیغات وسوسه برانگیز تحصیل در دانشگاه های خارج بویژه ترکیه در رسانه ها، ناامیدی عمومی و بیکاری نیروهای بالقوه کار و .. زمینه ساختاری روند خروج فارغ التحصیلان مدارس و دانشگاه ها و مراکز فنی حرفه ای را فراهم ساخته است.

از سوی دیگر وجود دام های فراوان برای اغفال و فریب دختران و پسران جوانی که شاید تا دیروز شعاع سفر آن ها یکی دو استان بیشتر نبود و امکان تجربه شرایط زیست متفاوت با تجارب زیسته خود، تنوع باندهای تبهکار در کشورهای میزبان، گروه های معاند و مخالف که به بفکر یارگیری از این گروه ها هستند و… این گروه  را با مسائل و مشکلاتی مواجه می سازد که نه راه برگشتی برایشان باقی می ماند و نه چاره و لذت ماندن، در واقع در برزخی بین ماندن و آمدن قرار می گیرند.

از یکسو جاذبه کاذب و فریبنده کشور میزبان و از سوی دیگر نبود آیندۀ روشن در کشور( تعارض جاذبه و دافعه). اما براستی کیست که نداند وضعیت علمی مراکز دانشگاهی کشور ترکیه، بهشت آرمانی بیشتر جوانان، از خیلی مراکز دانشگاهی درجه دو کشور ما پایین تر است. فقدان زیرساخت های اسکان، عدم شناخت دقیق لطایف الحیل ساختار فرهنگی و اجتماعی این کشور و..  سرنوشتی شومی را برای جوانان مهاجر رقم می زند.( در این مورد رجوع شود به گزارش ها و برنامه های مختلف صدا و سیما که چند سال پیش از وضعیت اسفناک دانشجویان ایرانی در حال تحصیل در کشور هند و مالزی و سنگاپور و ارمنستان و اذربایجان و ترکیه تهیه و پخش شد).

به ضرس قاطع و به حکم تجربه زیسته نگارنده، ظرفیت و سطح علمی دانشگاه های آزاد ما به مراتب بالاتر از دانشگاه های خیلی از این کشورهاست. منتها بدلیل سنت همیشگی ضعف برنامه ریزی دقیق و مدیریت شرایط بحران زا در کشور- که همیشه با وقوع بحران فاصله زمانی زیادی دارد- باید مترصّد چنین سرنوشت دردناک برای سرمایه های جوان شهر و دیارمان باشیم. این ادعا نه سیاه نمایی است و نه توهم بلکه حقیقتی است بسی تلخ. به راستی در این اتفاق مهم مقصر کیست عاملیت یا ساختار؟ به عبارت دیگر آیا خود جوانان و خانواده ها هستند که مسئول این مشکلات هستند یا ساختار های اقتصادی و  سیاسی و فرهنگی و اجتماعی جامعه؟

به زبان جامعه شناسی آیا این شرایط معلول ضعف کارکردی نهادها و ساختارهایی است که نتوانسته اند شرایط مناسبی برای زیست بهتر و فارغ از دغدغه  های فردا برای نسل اینده مان فراهم سازند یا معلول تصمیم های خود جوانان و خانواده های شان؟ براستی این موضوع مهم (مهاجرت فزاینده جوانان به خارج) دغدغه چند درصد از مدیران استانی است؟

چند درصد این مساله را نه یک دغدغه صرف که یک معضل در استانه تبدیل شدن به یک بحران، تلقی می کنند؟

فقدان فرصت های اقتصادی، فقدان امید اجتماعی، تحصیل اقازاده ها در بهترین دانشگاه های خارجی و اخذ پذیرش در معتبرترین دانشگاه های امریکا و اروپا توسط ژن برترها، دوشهروندی بودن خیلی از ستارگان ورزشی و هنری و سیاسی و …باعث شده است حلاوت تحصیل و اقامت در بلاد دیگر بر تلخی آن بچربد. به قول آن مادر که می گفت « نمی دانم اگر چند سال ]ینده تنها پسرم بخواهد برای ادامه تحصیل از ایران برود چه کار خواهم کرد چون در مدرسه آن ها همه از رفتن و تحصیل در خارج از کشور صحبت می کنند ».

واقعاً این موضوع که رفتن به خارج برای تحصیل و اقامت مهمترین مساله خانواده ها و دانش اموزان در این شهر تبدیل شده ناراحت کننده نیست؟ انجام یک پیمایش نه چندان عمیق در خصوص دیدگاه های دانش آموزان و دانشجویان این شهر کافی است متوجه شویم مساله رفتن از وطن خیلی جدی تر از آن است که تصور می کنیم گرچه مسبب و علل آن متعدد است و متنوع . شنیدن اخبار آقازاده ها در خارج و شرح خوش گذرونی های آنها در رسانه های مختلف، آرزوی پرواز به دور دست ها را برای جوانان این کهن شهر دو چندان می کند.

چه کار باید کرد و چه تدابیری باید اندیشید؟

دوست دارم یک حقیقت دیگری را بازگو کنم. فرزند یکی از بستگان نزدیک نگارنده در یکی از مدارس اردبیل تحصیل می کند چند روز پیش تعریف می کرد: « مدیر مدرسه از خانم دندانپزشکی برای ترغیب دانش آموزان به مطالعه و برنامه ریزی برای کنکور جهت سخنرانی به این مدرسه دعوت می کند. دندانپزشک محترم چون در یکی از کشورهای اروپایی تحصیل کرده بود ضمن معرفی خود به کم و کیف تحصیلات خود و نوع دانشگاه  نیز اشاره می کند».

طرح این مباحث باعث می شود حواشی سخنرانی بر متن آن غالب شود. بیان پر آب و تاب تحصیل در خارج از کشور بگونه ای برای دانش آموزان جذاب و شیرین می آید که سوال در مورد نحوه مطالعه، چگونگی برنامه ریزی، اصول تست زنی در کنکور و … فراموش می شود و به سمت و سوی دیگری می رود بگونه ای که محور سوالات نحوه رفتن، وجود یا عدم کنکور در کشور محل تحصیل سخنران، هزینه اقامت و … می شود، بقول علمای اجتماعی قدرت تبلیغ در کسانی که آمادگی و ذهنیت قبلی برای رفتار خاصی دارند اثرگذارتر از کسانی است که هنوز تصمیمی نگرفته اند و یا دغدغه ای نسبت به موضوع ندارند.

این سخنرانی کارکرد روانه کردن دل¬ها به سمت و سوی خارج را برای دانش آموزان معصوم این مدرسه ایفا می کند.

حال خود حدیث مفصل بدان از این مجمل، اتفاقی می افتد که نباید می شد. در حال حاضر در این مدرسه خاص اگر نگوییم همه دانش اموزان که بیشترشان حال و هوای ادامه تحصیل در خارج پیدا کرده اند و نمی خواهند در داخل ادامه تحصیل دهند. واقعا مسبب این وضعیت پیش آمده کیست ؟ مدیریت بی تدبیر یا انجمن اولیا و مربیان و یا …؟؟؟

سوال مهم دیگر: ایا در بین پزشکان و دندانپزشکان این شهر فردی پیدا نمی شد که در دانشگاه های معتبر علوم پزشکی کشور خودمان تحصیل کرده باشد تا ضمن تقویت اعتماد به دانشگاه های وطنی، اشتیاق و تعلق خاطر ملی و تعهد میهنی را در دانش آموزان آن مدرسه تقویت کند و آن ها را نه به رفتن که به ماندن و ابادانی وطن خود ترغیب سازد؟ ایماژها و تصاویر ذهنی ایجاد شده در ذهن دانش آموزان این مدرسه که : موفقیت برابر است با تحصیل در خارج چگونه از ذهن و جان این دانش اموزن رفع خواهد شد؟ چرا برنامه ریز این رویداد ساده اما تعیین کننده به عواقب موضوع تدبیر نکرده بود؟

چرا خانواده ها و دانش آموزان هزینه بی تدبیری مدرسه و شخص مدیر مدرسه را بپردازند؟ آموزش و پرورش این شهر که از زیر و بم مدارس آن لحظه به لحظه باخبر است چگونه است که به این بی تدبیری بی تفاوت و بی اعتنا شده است؟  آیا بهتر نبود از دانش آموزان سابق این مدرسه که در حال حاضر در رشته های پزشکی و دندانپزشکی در بهترین دانشگاه های کشور تحصیل کرده و یا تحصیل می کنند برای اثرگذاری بیشتر جهت سخنرانی و بیان رموز موفقیت در کنکور پزشکی و دندانپزشکی ( دغدغه اصلی دانش آموزان آن مدرسه) دعوت می شد؟ آیا تاثیر گذاری مورد دوم بیشتر از مورد اول ( دندانپزشک سخنران تحصیل کرده در انگلیس) نمی بود و چندین آیا های دیگر.

و اما سخن پایانی:

لازم است اولیای مدارس و والدین متوجه چنین اتفاقات ناگوار باشند مدرسه باید کاری نکند که به تضعیف اعتماد دانش آموزان به کشور و دانشگاه های آن منجر شود چرا که کاهش پاشیدن بذر یاس و ناامیدی به فرسایش سرمایه اجتماعی ملی منتهی می شود و ترویج آن در هر سطحی و مقیاسی ویرانگر است و مسبب فروپاشی اجتماعی و سرمنشا هرج و مرج در جامعه. تنش ها و اختلافاتی که در خانواده ها به تبع این بی تدبیری های مدارس بین فرزندان و والدین در مورد اصرار بر رفتن و انکار ماندن، ایجاد می شود یاد آور این نکته است که والدین و اولیای مدارس و مدیران باید همپای موفقیت تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان بفکر دغدغه ها و ذهنیت های ایجاد شده باشیم.

لازم است شرایط را بگونه ای مدیریت کنیم که آسیب پذیری مان حداقلی باشد ممکن است فردا خیلی دیر شده باشد. هوشیاری و حضور فعال اولیای دانش اموزان در جلسات اولیاء و مربیان را جدی بگیریم  و آنچه در اطراف مان و مدرسه و افکار فرزندانمان می گذرد حساس باشیم باور کنیم رفتن به قصد تحصیل فی نفسه بد نیست اما در حالی که دانشگاه های وطنی از ظرفیت علمی قابل قبول تری نسبت به خیلی از کشورهای اروپایی برخوردار است مسیر دشواری را فرا روی فرزندانمان قرار ندهیم.

از مشورت افراد متخصص بره مند شویم از سختی این رفتن ها برای دختران و پسرانمان مطلع باشیم و به فرزندانمان گوشزد کنیم. اما سخنی برای مسئولین،

رویدادی همچون این ماجرا معلول بی تدبیری های مدیران شهرمان هم هست اگر عشق مهاجرت به شکلی بیمارگون در روح و جان فرزندانمان ریشه دوانده باشد در این بین شما هم مقصر هستید. بی توجهی به مطالبات این نسل، فقدان امید و نشاط در جامعه، فقدان برنامه ریزی برای فردای این نسل، سطح نازل برخی از دانشگاه های استان و عدم نظارت بر آنها و آنچه به اسم آموزش علم  در این مراکز علمی(؟!) جریان دارد، شنیدن درد دل های این نسل و خانواده ها، پاسخگو بودن در برابر کم کاری ها، برنامه سازی در رسانه ها و در سطح مدارس و دانشگاه ها و دعوت از کسانی که دیده اند و مرارت های این مسیر را با پوست و استخوان خود لمس کرده اند چاره کار است.

 و با تدبیر مناسب است که می توان جلوی فرجام های شوم را گرفت.