به دنیای تن فروش ها خوش آمدی!


ملیکا تقریبا 20 ساله است و در یکی از مناطق غربی تهران به همراه 2 تا از دوستانش زندگی می کند. او خرج زندگی خود را از تن فروشی می دهد و این موضوع را به صورت علنی اعلام می کند و به گفته خودش ترس و واهمه ای از اعلام این موضوع ندارد. 

ملیکا می گوید:« تو کشور ما یه عده کلیه می فروشن، یه عده قرنیه چشم می فروشن، یه عده ام تن می فروشن! از نظر من فرقی بین اینا نیست. شاید اگه منم انقدری کلیه داشتم که باهاش بتونم زندگیمو بچرخونم به جای تنفروشی کلیه می فروختم! هر چند اونم تن فروشیه دیگه، فرقی نداره. حالا آبرو مند تره! ولی اونایی که از آبرو مندی حرف می زنن گشنگی نکشیدن که بفهمن آبرو چقدر بی ارزشه، مادرشون جلو چشمشون پر پر نشده که بفهمن آبرو معنی نداره. وقتی عزیزت جلو چشمت آب میشه فقط واسه این که پول نداری حاضری هر کاری بکنی.»

اشک در چشمانش حلقه می زند، سرش را پائین می اندازد و ادامه می دهد:« من از سر خوش گذرونی نیومدم تو این کار، روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و مجبور شدم که تن بدم تا نون بگیرم. بابای من دست فروش بود. وقتی من 10 سالم بود یه روز مامورای شهرداری میریزن و کل بساطشو می برن. بابامم کتک می زنن. وقتی اومد خونه حالش خوب نبود. رفت که بخوابه اما دیگه هیچ وقت بیدار نشد. من موندم و مامانم. مامانم افتاد به کارگری تو خونه ها. روزای تعطیل اگه جایی میرفت منم با خودش می برد اما روزای دیگه من از مدرسه میومدم خونه بودم تا مامانم بیاد.

 یه روز سر کار تو خونه یکی از پولدارای بالا شهری صاحب خونه مواد شوینده رو قاطی کرده بود که مادرم دستشویی رو بشوره. مامانم از قبل آسم داشت. بیشتر از نیم ساعت تو اون هوا نفس کشیده بود و بی هوش شده بود. بازم صاحب خونه نفهمیده که مامان من بیهوشه. معلوم نیست چقدر تو حالت بیهوشی اونجا نفس می کشه که صاحب خونه متوجه می شه و می برنش بیمارستان. بعدشم ثابت کردن که مامانم آسم داشته و نگفته بوده به همین دلیل صاحب خونه مقصر شناخته نشد و شرکتشونم بیمه نداشت واسه همین هیچی به ما تعلق نگرفت. همه ریه های مامانم سوخته بود. نمی تونست نفس بکشه. نمیتونست حرف بزنه نیاز به اسپری داشت و اسپری ها تنفسی شم خیلی گرون بود. اون موقع من سوم راهنمایی بودم و تقریبا 4 سال از مرگ بابام می گذشت.»

نفس عمیقی می کشد، سرش را بلند می کند و در حالی که قطره های اشک حالا مجالی برای ریختن پیدا کرده اند می گوید:« من تصمیم گرفتم دیگه مدرسه نرم. مامانم خونه نشین شده بود و من باید یه کاری می کردم چون خونمون اجاره ای بود و میدونستم از این روزا صدای صاحب خانه در می آید از طرف دیگه هیچی تو خونه نداشتیم و دارو های مامانمم باید تهیه می کردم. اولش شروع کردم به گدایی. به مامانم گفتم که مدرسه میرم اما دروغ گفتم.

 میرفتم تو خیابونا گدایی می کردم بلکه کسی دلش برام بسوزه و بهم پول بده. یک ماه به همان صورت گذشته بود و من یه مقدار پول جمع کرده بودم. به مامانم می گفتم بعد مدرسه می رم تو خیاطی مامان دوستم سر کار، می گفتم اونجا کمکش می کنم که برش بزنه و اونم یه پولی بهم می ده. مامانم نا راضی بود اما چاره ای نداشت. میرفتم دنبال گدایی و شبا 9 بر می گشتم خونه. یه شب که داشتم بر می گشتم دلم حسابی ضعف می رفت. از کنار یه ساختمون نیم ساخته که رد می شدم بوی قرمه سبزی میومد. ناخداگاه سرک کشیدم. داشتم تو رو نگاه می کردم که یه کارگر افغانی از پشت گردنمو گرفت. منو کشید تو بعد از اینکه کلی سرم داد زد و متوجه شد که گدایی می کنم خیلی راحت به من تجاوز کرد. به من!! بچه 14 ساله…»

حالا دیگر گریه امانش را بریده است، بریده بریده و با هق هق ادامه می دهد:« کارش که تمام شد دو تا تراول 50 هزار تومانی پرت کرد روی سرم. من گریه می کردم اما چشمم از دیدن پول گرد شد. گفت چون دختر بودی انقدر بهت پول دادم. جمع و جور کن و برو. با این پول می تونی غذا بخری. با هزار زحمت خودمو جمع کردم و تنم که حالا احساس می کردم 100 کیلو شده از سنگینی، کشیدمو اومدم بیرون از اونجا. انقدر گریه کرده بودم که چشمام ورم کرده بود. بمیرم واسه خودم آخه بچه 14 ساله چی از این چیزا می فهمه. خلاصه که اون شب رفتم خونه مامانم دم در منتظرم بود. تا قیافمو دید زد زیر گریه، اما من بهش نگفتم چه اتفاقی برام افتاده. گفتم چند تا پسر مزاحمم شدن و کتکم زدن. بعد از اون یه مدت گذشت اما پولی که به دست اورده بودم برام پررنگ شده بود. تو یه شب بیشتر از پول دو ماه کار کردنم رو در آورده بودم. دارو های مامانمم خریدم. یه هفته بعدش از اتفاقی که برام افتاده بود اصلا پشیمون یا ناراحت نبودم چون کلی از کارهامو باهاش انجام داده بودم. دروغ چرا ته دلم بازم دلم میخواست یکی دیگه بهم تجاوز کنه و بهم پول بده.»

سرشو پایین می اندازد. سیگاری از داخل بسته بیرن می آورد و روشن می کند. پوک عمیقی به آن می زند و ادامه می دهد:« دیگه این اتفاق نیوفتاد. بعد یه مدت دیدم گدایی جواب نمیده رفتم همون شرکتی که مامانم کار میکرد اما اونجام بهم کار ندادن گفتن بچه ای! هه! واسه کلفتی بچه بودم اما واسه کارای دیگه نه! یه آرایشگاه سر کوچمون باز شده بود رفتم اونجا طرف واسه جارو زدن آرایشگاهش قبولم کرد. مامانم بهتر شده بود اما دیگه نمی تونست کار کنه. تو آرایشگاه خیلی تحقیرم می کردن. خیلی بد باهام رفتار می کردن ولی من مجبور بودم. چند سال اونجا جون کندم، سر ملتو شستم، زمین جارو زدم، بند انداختم واسه چندر غاز پول. بعضی وقتا انقدر بند انداخته بودم دستام تیکه تیکه زخم می شد از رده بند.» 

سیگار به نصفه رسیده، پک عمیقی میزند، دودش را به هوا می دهد و به دود پخش شده در هوا نگاه می کند و ادامه می دهد:« تقریبا 18 سالم بود که مامانم مرد. اونم یه شب خوابید صب دیگه بیدار نشد. من موندم و من. بعضی وقتا خدارو شکر می کنم که مامانم یه دونه زا بودو بعد من نتونست بچه دیگه ای به این جهنم بیاره. بعد مامان دیگه همه چی برام تموم شد. تو آرایشگاه با چند نفر آشنا شده بودم که این کاره بودن. زری یکی از مشتریای آرایشگاه یه دفعه بهم گفته بود تو خوشگلی، برو رو داری حیفه اینجا زمین جارو بزنی بیا من کاره خوب برات سراغ دارم. مامانم که مرد رفتم سراغ زری و از او موقع به دنیای تن فروشا وارد شدم. بار ها پیش خودم گفتم کاش وقتی مادرم زنده بود این کارو می کردم. حد اقل تا زمانی که بود می تونستم همه کار براش بکنم که خوب زندگی کنه.» 

صدای هق هق گریه اش با صدای زنگ موبایل همراه می شود. گوشی را نگاه می کند و می گوید:« مشتریه» صدایش را صاف می کند و جواب می دهد:« جونم؟» لبخندی می زند صدایش را کش می دهد و با لحن خاصی می گوید:« بله که منتظرت بودم… کجا بیام؟ خیابون ویلا؟ باشه 8 اونجام» گوشی را قطع می کند و زیر لب می گوید: «برای بار هزارم به دنیای تن فروشا خوش اومدی ملیکا»

دلایل تن فروشی کارگران جنسی

به گفته حبیب الله فرید، مدير كل امور آسيب ديدگان اجتماعي دسته ای از کارگران جنسی، معتاد به این کار هستند. دسته ای هم به دلیل فقر و یا درآمد ناکافی، چنین کاری می کنند.

او معتقد است:«  كارگران جنسي در مثلثي به سر مي‌برند كه روسپي گري، اعتياد و خشونت اضلاع آن هستند و آنان مصون از تمام اين مسائل نيستند. زنان ويژه در كشور به دو دسته تقسيم مي‌شوند. گروه اول صرفا به خاطر مسائل اقتصادي به اين چرخه وارد مي‌شوند و با بحث‌هاي حمايتي و توانمندسازي اقتصادي مي‌توان آنان را از اين چرخه خارج كرد. گروه دوم افرادي هستند كه ميزان درآمد متوسطي دارند و براي افزايش كيفيت زندگي و ماديات اين كار را انجام مي‌دهند و در مورد اين گروه انگيزه‌ها صرفا اقتصادي نيست و بايد روي تغيير نگرش‌ها و ارزش‌هاي اين افراد سرمايه گذاري كرد. اين افراد در ابتدا از ميزان آسيب‌هايي كه متوجه آنان است مطلع نيستند و پس از ورود به اين چرخه در معرض مواد مخدر، ايدز، خشونت و تماس‌هاي حفاظت نشده جنسي قرار مي‌گيرند و به آسيب‌هاي اجتماعي دامن مي‌زنند. اعتياد جنسي در برخي از اين افراد مشاهده مي‌شود. اين افراد نياز به درمان‌هاي روانشناختي دارند زيرا كه ميزان اختلالات روان شناختي در آنان بيشتر از ساير افراد جامعه است.  اين افراد با زنان تحت پوشش سازمان بهزيستي متفاوتند، زناني كه به سازمان بهزيستي مراجعه كرده يا ارجاع داده مي‌شوند اغلب زناني از طبقه پايين هستند كه يا متاركه كرده‌اند يا بد سرپرست هستند و همسر معتاد دارند و اغلب در معرض خشونت‌هاي خانگي قراردارند و با توانمندسازي اقتصادي مي‌توان اين افراد را از اين چرخه خارج كرد.» 

ایدزی که کنترل نمی شود!

مینو محرز رئیس مرکز تحقیقات ایدزدرباره کارگران جنسی که این روزها شمارشان هم زیاد است می گوید:«  بیشترین سن رایج بین تن فروشان را ۳۸ سالگی  است. ۵۸ درصد این افراد مطلقه و ۵۶ درصد حداقل یک بار ازدواج موقت را داشته اند. همچنین ۸۰ درصد از این افراد به محل کار و زندگی مشتری خود مراجعه و بقیه آنان از خانه‌های تیمی استفاده می کردند. در سال ۹۱ و ۹۲ تحقیقات پژوهشی بر موضوع زنان تن فروش صورت گرفت و مشخص شد امروز حدود ۵۰۰ زن معتاد خیابانی در شهر تهران پراکنده هستند و تامین مواد دلیل حضور اکثریت آنان در خیابان است بر همین اساس ما آنان را کارگر جنسی می‌نامیم و در نهایت به این نتیجه رسیده‌ایم که از هر ۱۴ زن، دو نفر مبتلا به ایدز هستند.»

او ادامه داد: «متاسفانه موضوع انتقال ایدز در کشور نا گفته مانده است در حالی که امروزه بسیاری از افراد از راه تماس جنسی به بیماری ایدز مبتلا می شوند و آمار ابتلا به ایدز در کشور به ۶۰ درصد در مردان و ۴۰ درصد در زنان رسیده است. محرز با ابراز تاسف از اینکه روند اچ آی وی در کشور ما کنترل نشده است.  از ۱۶۱ نفر فرد تن فروش در پژوهش سال 92حدود پنج درصد HIV مثبت داشتند که این آمار در کل ایران هم به همین شکل است و سن این افراد بین ۱۸ تا ۵۶ سال است. به طور محرز یکی از علل افزایش مسأله تن فروشی در ایران افزایش سن ازدواج است چرا که اگر این روند تغییر نکند باید هر ساله منتظر افزایش آمار مبتلایان به ایدز باشیم.»

آماری که هیچ وقت در دسترس نیست!

حبیب‌الله فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی در رابطه با “سکس ورکرها” گفت: به این افراد در کل دنیا سکس ورکر گفته می‌شود که ما معادل فارسی آن را بکار می‌بریم، پژوهش خاصی در رابطه با تعداد کارگران جنسی در کشور انجام نشده است و اگر هم آماری باشد؛ اعلام آن مربوط به قوه قضائیه و نیروی انتظامی است، چراکه این کار جرم محسوب می‌شود و در صورت بازداشت تعداد این زنان یا مردان مشخص می‌شود.

وی افزود: آخرین آمار در دهه ۸۰ اعلام شد که برآورد بوده است و برای این کار باید شیوع‌شناسی انجام شود. پدیده‌هایی که قبح دارد و مخفی است در بسیاری از مواقع بسیاری از افراد آن را اعلام نمی‌کنند و مطالعه و شیوع‌شناسی نمی‌شود به همین خاطر آماری که اعلام می‌شود، ادله‌ای ندارد، اما موضوع مهم این است که باید در رابطه با پیشگیری از آن و مداخله به هنگام و بازتوانی افرادی که دچار این مشکل می‌شوند، فعالیت‌هایی انجام شود تا این افراد به روند طبیعی زندگی بازگردند. این اصلی است که باید پذیرفته و در رابطه با آن فعالیت انجام شود.

سکس ورکر ها یا همان کارگران جنسی، زیر همین آسمان، لابه لای همین آدم ها زندگی می کنند و مسئولین وجودشان را انکار می کنند! ایدز سیر صعودی را طی می کند و یکی از دلایل افزایش آن وجود همین سکس ورکر ها است اما باز هم آماری از آن ها ارائه نمیشود. در عوض طرح اتوبوس ایدز متوقف می شود و آن را ترویج بی بند و باری می دانند. این است نحوه برخورد مسئولین با یک آسیب اجتماعی…!