آن ها هيچ ندارند حتى شناسنامه



همین چند وقت پیش بودکه  سـخنگوى كميسـيون اجتماعى مجلس احتمال داده بـود كه حـدود يك ميليون فـرد با هويت نامشـخص، حاصـل ازدواج زنـان ايرانى با اتباع كشـورهاى ديگـر، در ايران پراكنده باشـند. آمارهاى ديگرى نیز هستند كه تعداد افراد بى شناسـنامه را حـدود 400 هزار نفر برآورد مى كنند. در سال 93 هم برآوردهاى غيررسـمى از حضـور 22 هـزار كـودك بى شناسنامه در مشهد خبر داده بودند. ثبت احوال هم اعلام كرده اســت كه مشــكل 26 هزار نفر از اين افراد حل شــده اســت و بــراى باقى شــان هــم در پــى چاره انديشى هســتيم.

پیش تر شاهد تجمع گروهی از مادرانی که فرزندانشان فاقد شناسنامه هستند در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی بودیم. این زنان پارچه نوشته‌هایی در دست داشتند که از مسئولان دولتی می‌خواست به وضعیت کودکان آنان رسیدگی کنند. فاطمه سلحشوری نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی پیش از این گفته بود کمیسیون فرهنگی مجلس کلیات طرح اعطای تابعیت به فرزندانی که مادر ایرانی و پدر غیرایرانی دارند را تصویب کرده است.

ذوالقدر پیش تر گفته بود:« گروهی از نمایندگان معتقدند اعطای تابعیت به این گروه «امنیت ملی را به خطر می‌اندازد.» او اعطای تابعیت به افرادی که مادر ایرانی و پدر غیرایرانی دارند را «حق این افراد و نه لطف به آنها» دانسته و افزوده است: «چطور ممکن است کسی که در ایران به دنیا آمده، مادر ایرانی داشته و حالا خواهان تابعیت و اوراق شناسایی است، مخل امنیت ملی تصور شود؟»

مرکز آمار جمعیت افغانستانی‌های ایران در سال ۱۳۹۵ را یک میلیون و ۵۸۴ هزار تن اعلام کرد که از این تعداد ۷۳۴ هزار تن «فاقد مدرک» هستند. آمارهای غیررسمی اما جمعیت افغانستانی‌ها در ایران را بیش از سه میلیون تن تخمین می‌زنند.

بار بى هويتى هنوز روى شــانه هاى بسيارى افراد سنگينى مى كند. بى شناسنامگى به خاطر ناآگاهى در آبان ماه ســال 93، بخشــدار بنت از توابع نيك شــهر گفته بــود: «شــمارى از اهالى اين بخش كه برخى بالاى 40 تا 50 سال سال سن دارند، هنوز شناسنامه ندارند. چند هزار نفر در استان سيســتان و بلوچســتان فاقد شناسنامه هســتند كه از اين تعداد دســت كم 500 نفر در ُهمدان اين شهرســتان در دهســتان توتــان و م پايين ترين سطح استاندارد زندگى مى كنند.»

 فرامرز دانش گفته بود که عامل اصلى بى شناسنامه ماندن در آن بخش و ديگر شــهرهاى بلوچ نشــين فقدان دسترسى و نبود آگاهى بوده اســت: «در دهه هاى گذشــته به دلايلى همچون نبود نمايندگى ثبت احوال در محــل، دورى از مركز شهرســتان و فقدان راه ارتباطى مناســب، بى ســوادى و ناآگاهى از مزاياى شناســنامه، زايمان در منزل يا بيابان، كمبــود درآمد و مشــكلات ديگــر اين افراد موفق به دريافت شناسنامه نشده اند.»

 او با بیان این که تبعات ايــن وضع حالا دامن گيــر آن افراد است گفته بود: «بى شناسنامه ها در بخش بنت از انواع خدمــات عمومى نظير دريافــت يارانه، بيمه درمانى، حساب بانكى، دريافت انشعاب آب، برق، تلفن و ساير موارد محروم هستند و حتى نمى توانند سفر كنند.» ولى مشكل فقط عدم امكان دريافت خدمات عمومى نيست: «اهالى دهســتان توتــان و مهمدان به ويــژه فاقدين شناســنامه در وضعيت بد معيشــتى زندگى مى كنند به طورى كه دچار سوء تغذيه شده و به سبب كمبود ويتامين ها مبتلا به شب كورى هســتند، هرچند با تلاش بسيج جامعه پزشكى تعدادى از آن ها درمان شده اند.»

رئيس ثبت احوال شهرســتان نيك شــهر در سيستان و بلوچســتان از جمله موانع عمده در كنــد بــودن رونــد ارائه شناســنامه بــه افراد بى شناســنامه را نبود آزمايشگاه هاى دى ان اى در ســطح استان دانســته بود كه باعث مى شد هويت واقعى افراد و نسبت آن ها قابل تشخيص نباشــد. اما آيا نبود امكانات دليلى قانع كننده است براى ناديده ماندن است؟ به گفته بخشدار بنت افرادى كه بيش از همه مستحق دريافت كمك از طرف بهزيســتى و كميته امداد هســتند، به دليل نبود شناســنامه حتــى از دريافت يارانه نقدى هم محروم هستند. اين سخنان مربوط به ســال 1393 اســت. از آن ســال تا به حال چه اتفاقى رخ داده است؟ زهره صيادى، فعــال حقوق كودكان در سال 95 گفته بود:« حداقل 1500 كودك بلوچ فاقد شناســنامه شناسايى شــده اســت، اين در حالى اســت كه براساس پيمان نامه حقوق كــودك، حداقل بچه ها بايد شناســنامه و اوراق هويت داشــته باشند. اين كودكان بلوچ بدون شناســنامه مدرســه هم ِ رود، و اگر سياست مسئولان تغيير نكند و نمى نخواهنــد فرآيند هويت دار كــردن كودكان بدون شناســنامه را تســهيل كنند، ما شــاهد چرخه بازتوليد كودكان كار خواهيم بود.»  صيادى مى گويد: «بلوچ ها و سيستانى هاى حاشــيه نشين به دنبال كســب و كار حلال و شــرافتمندانه هستند، اما موقعيت هاى اشتغال فراهم نمى شــود، كــودكان آن ها بدون اوراق هويــت مجبور مى شــوند كار كننــد، اغلب دستفروشى و گاهى زباله گردى.»

 احمد ميدرى، معاون رفاه وزارت تعاون، كار و رفــاه اجتماعى، چندى پيش گفته بود: «اخيرا يــك بررســى در يكى از شــهرهاى كوچك حاشيه تهران انجام شد كه براساس آن دريافتيم از 880 كودكى كه در آن شهرستان به مدرسه نمــى رونــد، 200 نفر فاقد شناســنامه و ثمره ازدواج موقت بودند. نبايد مسائل اجتماعى را پنهان كنيم، اين چارچوب مبناى كار ماســت هرچند بيان اين واقعيات ســخت و دشوار است ولى ما آن را بيان مى كنيم.»

 واقعيت تلخى اســت ولــى نمى توان آن را ناديده گرفت. بى شناســنامه بودن كودكان، نمــودى از يــك سرنوشــت محتوم اســت. سرنوشــتى كه مطلوب هيچ جامعه اى نيست. فاطمه دانشــور، عضو شــوراى شهر پیشین، پس از انتشار منشــور حقوق شهروندى گفته بود كه كودكان بى شناســنامه در ايــن منشــور هــم ناديده مانده انــد: «ما اقشــارى از كودكان را داريم كه بنا به شرايطشــان هيچــگاه داراى هويت نمى شــوند و با بى هويتى بزرگ مى شوند و از همه حقوق شــهروندى ديگر بى بهره مى ماننــد، حق بر هويت يكى از اساســى ترين حقوقــى اســت كــه در ايــن منشــور به آن پرداخته نشــده اســت، اين در حالى است كه آمار كودكان بى شناسنامه و بى هويت آمار معنــادارى اســت و بايد به دنبــال راهكارى براى آن بود.»

در قانون اساســى حق بر هويت لحاظ شــده اســت و در قوانين عمومى هــم راهكارهايى براى خروج از وضعيت بى شناسنامگى وجود دارد. به عنوان نمونه اين راهكارى اســت كه يكى از مسئولين ثبت احوال براى احراز هويت و دريافــت شناســنامه كودكانــى كه حاصل ازدواج هاى موقت ثبت نشــده هســتند ارائه مى دهــد: «والديــن آنهــا مى توانند بــا ارائه مستندات، ازدواج خود را به ثبت برسانند و از دولت مجوز قانونى براى ازدواج خود بگيرند تا وضعيت فرزندانشان معلوم شود.»

 اما براســاس گفته مادرانى كه پشت درهاى بسته اين اداره و آن سازمان سرگردان هستند، اين گفته فقط يك حرف ساده است. پدر اكثر كودكان بى شناســنامه اهل كشور افغانستان هستند و از لوازم اوليه احراز هويت هم محروم هستند. يعنى نه پاسپورت دارند و نه شناسنامه. بــراى دريافت اين موارد بايد به كشــور مبدأ مراجعه كنند و از اين كار ســر باز مى زنند. در چنين وضعيتى حتى تصويب قانون دو فوريتى اعطاى تابعيت بــه فرزندان مادران ايرانى كه شوهرشــان غير ايرانى است هم درد چندانى را دوا نمى كند. در چنين شــرايطى آيا امكانى براى زيست فراهم است؟ يك فعال اجتماعى حوزه كودكان درباره امــكان تحصيل چنيــن كودكانى اين اطلاعات را به ما مى دهد: «اگر مديرى دوست داشــته باشد يا دلش به حال كودك بسوزد، او را ثبت نام مى كند. خيلى از مدارس هم با وجود اينكه ثبت نام با پاســپورت غيرقانونى است، اين كار را انجام مى دهند.»

مسئول ثبت احوال اما ثبت نام با پاسپورت را غيرقانونــى نمى داند: «اگر خانــواده كودك گذرنامه يا كارت اداره اتباع داشــته باشــند، مى تواند تا هر مقطعى ادامه تحصيل دهد، اما تا 18سالگى نمى تواند شناسنامه داشته باشد.»

 بــر اســاس بند 5 مــاده 976 قانــون مدنى كســانى كه در ايران از پدرى كه تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسيدن به هجده ســال تمام، لااقل يك ســال ديگر در ايران اقامت كرده است. به عبارتى در صورت ورود قانونى مرد خارجى غير تابع به كشور، فرزندان حاصل از ازدواج او، در سـن هجـده ســـالگى مى توانند شناسنامه ايرانى دريافت كننــد. در هجده ســالگى مى تواننــد، اگر تا هجده سالگى زنده مانده باشند!